ابو القاسم راز شيرازى
634
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
صاحب ولايتى شود كه او را از اين مقام خلاصى دهد و از غرور بيرون آورد و مقامات اعلى از اين را به نظر او جلوهگر سازد ، و الّا نجات از اين مقام ، دشوار بلكه محال است . وجه هشتم : آنكه : سالك را در طريق سلوك الى اللّه ، نمايشها و علامات و واقعات ، مكشوف گردد - چنانكه حضرت رسول ، بعد از نماز صبح ، روى به اصحاب مىكرد و مىفرمود : « هل من مبشّرات ؟ » « 70 » - و هريك ، اشارتى به مقامى از مقامات ترقّى و تنزّل او باشد ، از قبيل سرعت سير و فترت ، و صفا و
--> - اثنينيّت و غيريّتى مىبايد ، و معتقد صوفيّه ، آن است كه در دار وجود ، غير حقّ ، ديّار نيست ؛ و در وحدت حقيقى ، دوئى ، محض ضلال و گمراهى و محال است . شعر : اينجا ، حلول كفر بود ، اتّحاد هم * كاين وحدتى است ليك به تكرار آمده اينجا ، چه جاى وصف حلول است و اتّحاد * كاين يك حقيقت است به اطوار آمده چون حلول و اتّحاد ، مقتضى غيريّتند فرمود كه : متن حُلول و اتّحاد ، از غير خيزد * ولى وحدت ، همه از سَير خيزد يعنى حلول و اتّحاد - به آن معنى كه گذشت - از غير مىخيزد ؛ يعنى حاصل مىشود ؛ زيرا كه مادام كه دو چيز نباشد كه يكى در ديگرى حالّ شده ، حلول نيست و مادام كه دو چيز نباشد كه يكى با آن ديگر ، متّحد گردد ، اتّحاد نيست . فامّا در وحدت ، همه از سير مىخيزد ؛ يعنى ذات واحد ، در مراتب تنزّلات و ظهورات ، هرجا به صورتى و نقشى - به سبب تقيّد به قيود اعتباريّه - نموده است ؛ و آن نقوش كه به حقيقت عدمند ، موهم تعدّد و تكثّر آن حقيقت واحده گشتهاند . و هرگاه كه سالك به طريق تصفيه ، به سير رجوعى ، بازگشت نمايد ، و به تجلّى وحدت ذاتيّه ، تعيّنات و نقوش كه موهم تعدّد و تكثّر بودند ، محو و فانى شوند ، وحدت بر صرافت اطلاق ، ظهور يابد و معلوم گردد كه كثرت و اثنينيّت و غيريّت ، همه اعتبارى بوده است و بهجز يك حقيقت موجود نيست . شعر : برفشان بر هر دوعالَمْ آستين * در مقامِ وحدت آ ، ايمن نشين چون رَوى راهِ خدا ، بى خود برو * دوست خواهى ، از خودى بيگانه شو چونكه گردد نورِ وحدتْ آشكار * ظلمتِ كثرت ، نمانَد برقرار » : « مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز » : 319 - 320 ( 70 ) - آيا از مژدههاى ( غيبى ) چيزى داريد ؛ يعنى از واقعات و رؤياهاى اميدبخش : « الكافى » 8 : الرّوضة : حديث الاحلام و الحجّة على اهل ذلك الزّمان : حديث 59 ، « بحار الانوار » 61 : 177